عذاب وجدان ...
ارسال شده توسط Admin در يک شنبه 11 بهمن 1388 21:15

عذاب وجدان

عذاب وجدان ...

بس کن دیگر! اینقدر ضجه نزن!

با خودت چه فکر کردی؟ من نوانخانه باز کرده ام؟ دارالایتام دارم؟ صاحب موسسه ی خیریه ی حمایت از بی سرپرستان و بدسرپرستان هستم؟

من گلیم کهنه ی خودم را از آب بیرون بکشم هنر کرده ام . دخل و خرج خودم جور در بیاید کلاهم را می اندازم هوا . توی کار خودم مانده ام ، لنگ روزگار خودم هستم .

صاف آمده ای زیر پنجره ی اتاقم ، ناله های دلخراش  و جگرسوز سر می دهی ، زار می زنی که چه؟ به من چه که تو را گذاشته اند سر راه ... به من چه که مادرت ،احساس مادرانه اش را تف کرده توی صورتت ... به من چه که تنهایی ... به من چه که آن بیرون سرد است ... به من چه که گرسنه ای ... به من چه که آن بیرون هزار تا نامرد هست که هزار تا بلا ممکن است سرت بیاورند...

بس کن دیگر! اینقدر زیر گوش وجدان من ضجه نزن ... آهای با توام ... بچه گربه!

همین!

پ .ن 1 : نگران نباشید ، بالاخره یک فکری برایش کردیم .

پ .ن 2 : لطفا موقع کامنت گذاشتن آدرس وبلاگتان را با http  وارد کنید .

پ .ن 3 : از همه ی دوستان خوبی که این روزها و آن روزها ، حضوری ، با تلفن ، اس ام اس ، ایمیل ، PM یا از طریق سایت ، تولدم را تبریک گفتند از ته ته قلبم تشکر می کنم .

پ .ن : از همه ی کسانی که کادو دادند جدا گانه تشکر می کنم .  D: