سروی - اخبار: شانه هایت را برای ...
سه شنبه 16 شهريور 1389 15:43
فهرست
صفحه اصلي
مقالات
دريافت فايل
پرسشهاي متداول
تالارهاي گفتمان سايت
سايتهاي ديگر
آرشیو موضوعی
تماس با ما
آلبوم تصاوير
جستجو
تالارهای گفتمان

برنامه نویسی
پاره نویسی
داستان
دانستنی‌های کامپیوتر
سرگرمی
شعر
کاریکاتور
متفرقه
معماری
هنوز کنارمان قدم می زنند ...

پیشنهاد می کنم بخوانید ...

آدینا
آفتاب دیمه
آیدین آغداشلو
اروند درویش
انجمن کامپیوتر ایران
پرواز با پروانه
توکای مقدس
رضا
رنگینک
سانتائیه
شیوا مقانلو
طبیعت بختیاری
عبداللطیف عبادی
كاسنی
لانگ شات
محمد درویش
معجزه ای به نام زمین
مونترا
ناصر کرمی


روی خط خبر
RSS - اخبار
RSS - مقالات
RSS - دانلود ها
RSS - انجمن
RSS - عکس ها
RSS - لینک ها
شانه هایت را برای ...
نوشته هاي روزانه

Mom to the rescue_Alex Elias.JPG

شانه هایت را برای ...

بعضی وقت ها آسمان دلت ابری می شود و هوای گریه به سرت می زند ...

سرت را روی زانویت می گذاری ، دستهایت را محکم حلقه می کنی دور پاهایت و آن وقت ...

اما ...

بعضی وقت ها ، فقط بعضی وقت ها دلت یک شانه ی امن و محکم می خواهد برای گریه ... بعضی وقت ها دلت یک شانه می خواهد ...

آن وقت فکر کن ...

بعضی شانه ها خسته اند و تو دلت نمی آید خسته ترشان کنی ...

بعضی شانه ها سرمای سختی خورده اند و تو دلت نمی آید که در بستر بیماری آزارشان بدهی ...

بعضی شانه ها ، تا عصر سر کار بوده اند و تازه از سر کار برگشته اند و دارند به بچه هایشان می رسند ، آن وقت تو دلت نمی آید که جگرگوشه هاشان را اسیر دلتنگی خودت کنی ...

بعضی شانه ها روز خیلی خوبی داشته اند و تو دلت نمی آید که توی این بی وقتی ، روزشان را خراب کنی ...

بعضی شانه ها مهمانند ... منزل خاله کوچیکه ... و تو دلت نمی آید مهمانی شان را خراب کنی ...

بعضی شانه ها مسافرند و تو دلت نمی آید سفرشان را ناخوش کنی ...

بعضی شانه ها خودشان یک شانه ی امن و محکم می خواهند برای گریه ...

 

بعضی شانه ها هم در دسترس نیستند ...

آن وقت ... هی بگیری ... هی تو بگیری ... هی بگیری آن شماره ی لعنتی را و شانه ی مورد نظر در دسترس نباشد ...

آن وقت دوباره هی بگیری ... هی بگیری آن شماره ی لعنتی را و باز هی شانه ی مورد نظر در دسترس نباشد ...

 

چه حالی می شوی ...

همین!

 

شناسنامه ی عکس :

نام عکس : Mom to the rescue

نام عکاس : Alex Elias

منبع : http://photo.net


نظرات
#1 | متین در چهار شنبه 12 اسفند 1388 18:31
دیروز کتک زنگ نزدنت رو خوردی
یعنی چی
باید زنگ بزنی. چون ما رفیقیم. رفیقِ رفیق
باید زنگ میزدی. نکنه شانه خوبی نبودم؟

*********************
شانه ی خوبی هستی اما اون روز ، حالت خوب بود و من نمی خواستم خرابش کنم ... دلم نیومد
#2 | Montra در چهار شنبه 12 اسفند 1388 21:56
من همش مي گم تو خيييييلي مهربوني ها! از خودم خجالت مي كشم كه هيچ كاري نتونشتم انجام بدم،‌ سروي جان! Sorry

***********************
نازنینم ، تو که مهربونیت رو به من ثابت کردی ... همین که به فکرم هستی ، یه دنیا برام ارزش داره ... البته که منم دلم می خواد با هم ، دوست تر بشیم
#3 | rangynak در پنج شنبه 13 اسفند 1388 13:23
خیلی خوب بود سروی جان...خیلی !
بدجور به دلم نشست...رفت تو 5 انتخابم!

************************
وااااااااااااااااااااای ممنون بانو ... این باعث افتخاره که جزء انتخاب های رنگینک عزیز باشم ... مرسی

راستی اسمت تو لیست اعضا نبود ...حتی اگه ثبت نام نکرده باشی باید اسمت تو لیست من باشه ، بنابراین احتمالا ثبت نامت کامل نشده ، بگو می خوای با چه اسمی ثبت نام کنی ، من خودم کارهاشو انجام می دم عزیزم .
#4 | بادبادک باز در پنج شنبه 13 اسفند 1388 18:40
چقدر دلم یهو یه شونه خواست که امن باشه و محکم و در دسترس.هی هی هی

****************************
کاش من بتونم کمکی بکنم .. اگه قابل باشم ... رفیق نادیده ی من ...
#5 | كاسني! در پنج شنبه 13 اسفند 1388 18:50
آفرين ...Wink

***************************
مرسی
#6 | f_rahnama - در پنج شنبه 13 اسفند 1388 19:59
نمیدونی با شنیدن صدای گرمت از پشت گوشی ،وقتی از هیاهو ی کلافه کننده ی مهمانی انشب پناه بردم به اتاق تاریک و کوچک رو به خیابان منزل خاله کوچیکه اینا و منتظر بودم برایم بگویی و نگفتی و خداحافظی کردی ،چه فکرها که توی سرم راه رفت و نرفت....درست شبیه قضیه ی تصادف ...با خودم فکر کردم در "شانه ی خوبی نبودنم "برای تو عزیز دوست داشتنی شکی نیست ...اما دلیلت اینبار هم مثل دفعه قبل بود...تو خیلی مهربونی ...خیلی.

**************************
نازنین ترین صورتی دنیا ....
تو همیشه شانه ی خوبی هستی ... ولی واقعا اون شب دلم نیومد مهمونیت رو خراب کنم ...
#7 | saeedeh - در شنبه 15 اسفند 1388 10:57
واقعا عالي توصيف كردي..... بسيار بسيار عالي ....

حاله اصلا خوبي نيست ، اصلا .......ولي بعد از يه مدت فقط اين رو درك كردم كه اگر تنهاي تنهايان شوم باز هم خدا هست. ولي از دوستاي خوبي كه هميشه سعي كردن باشن ازشون ممنونم .....درد ودل با يه دوست خيلي به آدم كمك مي كنه .

****************************
آره ... خیلی کمک می کنه ...


Smile
#8 | shin - در شنبه 15 اسفند 1388 12:31
آآآآممممما
از اینا که بگذریم می رسیم به بحث شیرین ِ اعتراف که تو می دونی من چقدر دوسش دارم Blush
این شماره ی لعنتی که در دسنرس نبود مال کی بید اونوقت!؟Pleasantry

***************************
بعدا در گوشت می گم
#9 | shin - در شنبه 15 اسفند 1388 12:32
عکس ِ این چشمان ِ اشکی که من می تونم بخونمشون هم بی نظیره...

************************
آره . من که دیوونه ی اون چشمها شدم
واقعا دست عکاسش درد نکنه
#10 | باران در شنبه 15 اسفند 1388 15:13
سلام سروی جون
چرا نظرات منو درج نکردیo_o
من برات نظر گذاشته بودم
سه تا
proud
مطمئنم که درج شد
دیگه هم برات نمی ذارمupsetc

خیلی غصه خوردم upsetc

چون من از طرز نگارشت خوشم اومده بووووووووووووودNoHear


*********************
باران عزیز،
باور کن هیچ نظری دیگه ای از شما به دست من نرسیده وگرنه تاییدش می کردم.
Sorry
فقط نظرهای خصوصی رو تایید نمی کنم

احتمالا کد امنیتی رو اشتباه وارد کردی .
بعضی وقت ها مثلا حرف S رو نوشته اما معلوم نیست باید بصورت بزرگ وارد کنی یا کوچک ، بخاطر همین مشکل پیش میاد

امیدوارم باز هم اینجا ببینمت

راستی چرا آدرس وبلاگت رو نذاشتی؟
ارسال نظر
نام:

URL


کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:

ورود
نام کاربری

گذرواژه



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.
پیغام گیر
نام:

پیغام:

کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:



دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
می گوید:« کنارت هستم ای تنها »

دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
خدا، آن حس زیبائیست که در تاریکیه صحرا، زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوت را،یکی همچون نسیم دشت

دو شنبه 15 شهريور 1389 15:47
حالا دل ما رو نشکن بذار این جا یه لایک بزنیم . جای دوری نمی ره .خدا خیرت بده .

دو شنبه 15 شهريور 1389 13:57
اون یه سایت دیگه س لایک می زنن مجید جان =D

يک شنبه 14 شهريور 1389 16:16
یه لایک برای این شعری که آقا جواد گذاشت

يک شنبه 14 شهريور 1389 15:21
شرمنده از آنيم كه در روز مكافات / اندر خور عفو تو نكرديم گناهي. قاآني

سه شنبه 09 شهريور 1389 14:07
الهي.... تو چه بي انتها مي بخشي و ما چه حسابگرانه
تسبيح ميگوييم.

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 21:07
pas to be har chiz ke to gloot gir kone migi haste!? donyaye ba hali dari inja ke ma hastim hame chiz haste nadare! :D

shayan
پنج شنبه 04 شهريور 1389 20:31
to donyaye ma hame chiz haste dareo to keshvare ma hasteha to galo girr mikonan

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 17:43
khoda ro shokr ghesmat shod fahmidam gerdoo ham haste dare!! Cool

Copyright © 2008