سروی - اخبار: زنده به گور
سه شنبه 16 شهريور 1389 15:39
فهرست
صفحه اصلي
مقالات
دريافت فايل
پرسشهاي متداول
تالارهاي گفتمان سايت
سايتهاي ديگر
آرشیو موضوعی
تماس با ما
آلبوم تصاوير
جستجو
تالارهای گفتمان

برنامه نویسی
پاره نویسی
داستان
دانستنی‌های کامپیوتر
سرگرمی
شعر
کاریکاتور
متفرقه
معماری
هنوز کنارمان قدم می زنند ...

پیشنهاد می کنم بخوانید ...

آدینا
آفتاب دیمه
آیدین آغداشلو
اروند درویش
انجمن کامپیوتر ایران
پرواز با پروانه
توکای مقدس
رضا
رنگینک
سانتائیه
شیوا مقانلو
طبیعت بختیاری
عبداللطیف عبادی
كاسنی
لانگ شات
محمد درویش
معجزه ای به نام زمین
مونترا
ناصر کرمی


روی خط خبر
RSS - اخبار
RSS - مقالات
RSS - دانلود ها
RSS - انجمن
RSS - عکس ها
RSS - لینک ها
زنده به گور
نوشته هاي روزانه

آدم برفی

زنده به گور

گردنم را سفت گرفته . با دستهای بزرگش گردنم را سفت گرفته ، خِرکِش می کند به سمت خانه ی آخرت . نفسم به شماره می افتد لای قفس آن دستهای خاک آلود ...

در قفس باز می شود ، فرود می آیم کنار منزل جدید التاسیس ، قبرم را می گویم ...

خریدارانه ، قد و بالای مرا ورانداز می کند ، بعد نگاهی به چاله ای که کنده می اندازد ، سری تکان می دهد که یعنی " اندازه است " ... دارد زنده به گورم می کند ...

نه پای رفتن دارم ، نه دل ماندن ... من و فرار ؟ ... هرگز ...

ما گر ز سر بریده می ترسیدیم     در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

می خوابانَدَم توی قبر ، نه حرفی می زنم ، نه اعتراضی ، نه تقلایی ، نه آهی ، نه اشکی ، نه ناله ای ، نه التماسی ، نه وصیتی ، نه حتی آرزویی برای تقاضای آخر ... هیچ!

که بود که می گفت : « سرنوشت را نمی شود از سر نوشت ، نازنین!

با دو دست ، خاک را آوار می کند روی سرم ، نفس کم می آورم ... چشمهایم را می بندم و ... تمام!

چشمهایم را باز می کنم ... نور چشمهایم را می زند ... همانجا هستم ، روی قبر خودم ، بالای سر  خودم  که آنجا دفن شدم ... گیجم ... نمی دانم اینجا چه خبر است! ... مُردَم؟ ... زنده ام؟ ... یعنی این روح من است که اینجا بالای قبرم خبردار ایستاده؟ ...

صدای کودکانه ای از پشت سرم با شوق فریاد می زند ... « مامان! مامان! اون گل نرگس که کاشته بودی در اومده... مامااااااااااان !

همین!

پ .ن 1 : امروز ، 6 بهمن ، تولدم است . روزی که او خواست من به اینجا بیایم ... او که می گویم یعنی " حضرت دوست " ... امروز برای من روز مقدسی است ... روزی که او خواست که من باشم .

پ .ن 2 :عکس این متن از سید مهدی مصباحی عزیز است که مهربانانه اجازه داده از عکسهایش استفاده کنم .

نظرات
#1 | سید مهدی مصباحی در سه شنبه 06 بهمن 1388 21:32
تولدت مبارک دوست عزیز
خیلی خوب شد متولد شدی..........Yes3
پایدار و موفق باشی

**************************
ممنون ، عکاس خوب لحظه های به یاد ماندنی . ایشالا همیشه از لنز دوربینتون قشنگی ها و زیبایی دنیا رو ببینید و ثبت کنید و به ما نشون بدید.
عکس هاتون رو دوست دارم ... باز هم ممنون
#2 | negahposhtpanjere - در سه شنبه 06 بهمن 1388 21:57
فوق العاده بود. منم به زور آوردن زمین. مطمئنم. اما حالا که خدا گفته اینجا باشم میمونم. اما مطمئنم به زور هُلم دادن

اما خوب شد اومدیم . و گرنه هم و نمیدیدیم.

تولدت باز هم مبارک دختر بهمنی

*****************
بله ، خوب شد که اومدیم ...
ممنون متین جان . این چند روز حسابی شرمنده ام کردی
#3 | rangynak در سه شنبه 06 بهمن 1388 23:26
tavalodet mobarak!
ba arezooye behtarinha

********************
ممنون از لطفتون . یه دنیا تشکر
#4 | كاسني! در چهار شنبه 07 بهمن 1388 13:27
تولدت مبارك

**************
ممنون . شرمنده کردید آقا ... و یه دنیا تشکر .

راستی اگه آدرس وبلاگتون رو با http وارد کنید بصورت لینک در میاد .
#5 | محمد درویش در پنج شنبه 08 بهمن 1388 11:37
می خواستم بگم: منم با سید مهدی عزیز کاملاً موافقم! واقعاً از این بهتر نمی تونست بشه! می تونست؟
امیدوارم در آخرین سال از دهه ی سوم زندگیت، رازهایی را کشف کنی و رنگ هایی را دریابی که طعم گس و استثنایی درک شان هرگز تا دهه ی 12 زندگیت هم از ذهن و جانت پاک نشود.

*************************
ممنون . الان که فکر می کنم می بینم من هم خوشحالم که آمدم . چون دوستان خوبی اینجا ، توی این دنیا پیدا کرده ام . دوستانی که به رفاقت با آنها افتخار می کنم .

ممنون از آرزوی قشنگتون . قلب شما پر است از این آرزوهای رنگی برای اطرافیانتون . من هم آرزو می کنم دوست عزیز بهمنی ام ، روزگارش رنگین کمانی باشد ... همیشه ...

زنده باشید و شاد ... همیشه ...
#6 | zakieh - در پنج شنبه 08 بهمن 1388 17:56
سلام
با تاخیر تولدتون خیلی خیلی مبارک.Clapping

***********************
ممنون عزیزم
#7 | f_rahnama - در پنج شنبه 08 بهمن 1388 18:34
نه، هر جور حساب کنیم باز هم نمی تونست o_o
خیلی خوشحالم که تو هستی ...می دونی چقدر وجودت برام عزیزه؟huh
یه عالمه

**************************
ممنون صورتی ِ عزیز ِ من . حالا شما دسته جمعی ، هی منو شرمنده کنید .
وجود تو ، دخترخاله ی صورتی هم برای من خیلی عزیزه.

خوشحالم که امتحانات تموم شد . حالا می تونم بدون عذاب وجدان بهت زنگ بزنم .
#8 | رختخواب دوشـــیزگی در شنبه 10 بهمن 1388 19:03
هرچند دیر شد ولی تولدت مبارک!

***********************
مرسی گلم
#9 | hoda در سه شنبه 13 بهمن 1388 11:24
قسم می خورم واسه این پستت کا منت گذاشتم و تولدت رو تبریک گفتم اما نیستDon't know

**********************
یعنی غیر از این؟ چیز دیگه ای نبود .

به هر حال یه دنیا تشکر .
ارسال نظر
نام:

URL


کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:

ورود
نام کاربری

گذرواژه



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.
پیغام گیر
نام:

پیغام:

کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:



دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
می گوید:« کنارت هستم ای تنها »

دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
خدا، آن حس زیبائیست که در تاریکیه صحرا، زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوت را،یکی همچون نسیم دشت

دو شنبه 15 شهريور 1389 15:47
حالا دل ما رو نشکن بذار این جا یه لایک بزنیم . جای دوری نمی ره .خدا خیرت بده .

دو شنبه 15 شهريور 1389 13:57
اون یه سایت دیگه س لایک می زنن مجید جان =D

يک شنبه 14 شهريور 1389 16:16
یه لایک برای این شعری که آقا جواد گذاشت

يک شنبه 14 شهريور 1389 15:21
شرمنده از آنيم كه در روز مكافات / اندر خور عفو تو نكرديم گناهي. قاآني

سه شنبه 09 شهريور 1389 14:07
الهي.... تو چه بي انتها مي بخشي و ما چه حسابگرانه
تسبيح ميگوييم.

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 21:07
pas to be har chiz ke to gloot gir kone migi haste!? donyaye ba hali dari inja ke ma hastim hame chiz haste nadare! :D

shayan
پنج شنبه 04 شهريور 1389 20:31
to donyaye ma hame chiz haste dareo to keshvare ma hasteha to galo girr mikonan

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 17:43
khoda ro shokr ghesmat shod fahmidam gerdoo ham haste dare!! Cool

Copyright © 2008