سروی - اخبار
جمعه 19 شهريور 1389 10:52
فهرست
صفحه اصلي
مقالات
دريافت فايل
پرسشهاي متداول
تالارهاي گفتمان سايت
سايتهاي ديگر
آرشیو موضوعی
تماس با ما
آلبوم تصاوير
جستجو
تالارهای گفتمان

برنامه نویسی
پاره نویسی
داستان
دانستنی‌های کامپیوتر
سرگرمی
شعر
کاریکاتور
متفرقه
معماری
هنوز کنارمان قدم می زنند ...

پیشنهاد می کنم بخوانید ...

آدینا
آفتاب دیمه
آیدین آغداشلو
اروند درویش
انجمن کامپیوتر ایران
پرواز با پروانه
توکای مقدس
رضا
رنگینک
سانتائیه
شیوا مقانلو
طبیعت بختیاری
عبداللطیف عبادی
كاسنی
لانگ شات
محمد درویش
معجزه ای به نام زمین
مونترا
ناصر کرمی


روی خط خبر
RSS - اخبار
RSS - مقالات
RSS - دانلود ها
RSS - انجمن
RSS - عکس ها
RSS - لینک ها
خوش آمدید
می نویسم ... برای دلم و برای دلت ... از من بپذیر ...
آخرین موضوعات فعال انجمن ها
  موضوع دفعات نمایش پاسخ ها آخرین پست
مهماني
پاره نویسی
11 1 saeedeh
جمعه 19 شهريور 1389 4:35
حافظ خواني
شعر
2 0 Javad
جمعه 19 شهريور 1389 3:16
وعده
داستان
8 0 Sajjad
چهار شنبه 17 شهريور 1389 20:45
مكالمه تلفني، بدون هزينه!!!
دانستنی‌های کامپیوتر
14 0 shbd
چهار شنبه 17 شهريور 1389 9:06
لغو ایمیل فرستاده شده در Gmail
دانستنی‌های کامپیوتر
34 3 shbd
چهار شنبه 17 شهريور 1389 8:09
میایی بچه بشیم به آسمون نیگا کنیم؟
نوشته هاي روزانه

I know something you don't know!... Phpto By Mary Gundrum

میایی بچه بشیم به آسمون نیگا کنیم؟

آب ، رفته زیر پوست روحم ؛

بله ... بله ... شادم!

همین!

 

...................

 

میایی بچه بشیم؟

میایی بچه بشیم به آسمون نیگا کنیم؟

میایی قلبا رو مثل بادبادک هوا کنیم؟

 

من می‌خوام یه جور بشه بغل کنیم همدیگه رو

میایی بچه بشیم دروغکی دعوا کنیم؟

 

سکه‌ی خورشیدمون گم شد و ما فقیر شدیم

میایی با همدیگه مشتای ابرو وا کنیم؟

 

همه‌ی پنجره‌ها شیشه دارن ، شیشه‌ی مات

بیا با همدیگه سنگ از تو کوچه پیدا کنیم!

 

شناسنامه‌ی شعر :

نام شعر : میایی بچه بشیم؟

نام شاعر : عمران صلاحی

منبع : کتاب ناگاه یک نگاه / دفتر گریه در آب

توضیحات : سروده شده در تهران - مرداد 46

 

شناسنامه‌ی عکس :

نام عکس : ! I know something you don't know

نام عکاس : Mary Gundrum

منبع : http://www.betterphoto.com

کمی تغییر ...
ماژولها

what's up? ... Photo By Kristin Turner

کمی تغییر ...

این روزها بیش‌تر از هر وقت دیگری در زندگی‌ام به تغییر نیاز دارم ؛ خیلی ...

مثل پوست اندازی می‌ماند ، تو بگو مثل رهایی پروانه از زندگی کرم‌وار!

مثل این‌که کمدت را بعد از مدت‌ها خالی کنی کف اتاقت ، خاطراتت را یکی یکی دوره کنی ؛ به دردنخورها را دور بیاندازی و آن‌ها را که بیشتر دوست می داری ، کنار بگذاری که هنوز یادآوری‌شان روحت را شاد می کند .

به کسی نگو ، بین خودمان بماند ، بعضی از خاطراتت را هم یواشکی ، دور از چشم "خود"ت ، جایی همان گوشه کنارها پنهان می‌کنی ؛ که یعنی مثلن دورانداختی‌شان ، اما نگه‌شان داشتی ، خودت می‌دانی که نگه‌شان داشتی ... برای روز مبادا ...

برای روزی که بتوانی با خیال راحت ، دور بیاندازی‌شان ؛ روزی که به اندازه‌ی کافی بهانه داری برای دورانداختنشان ؛ روزی که به اندازه‌ی کافی بهانه دستت داده‌اند ...

دور بیندازی‌شان ؛ آن‌وقت چشم‌هات را ببندی و یک نفس عمیق بکشی از این که از شرشان خلاص شده‌ای ؛ می‌فهمی؟

نفس عمیق بکشی که از شر خاطراتی که روزی برایت عزیز بوده‌اند خلاص شده‌ای ...

نفس عمیق بکشی که خلاص شده‌ای ...

 

این روزها انگار ، برای من روز مباداست ...

...

 

سایت هم کمی تغییر کرده است ؛ نه شکل و ظاهرش که محتوایش .

تالار " دانستنی‌های کامپیوتر " را اضافه کرده‌ام و سعی می‌کنم به روز نگه‌اش دارم .

تالار  " هنوز کنارمان قدم می زنند ... "  را فعال خواهم کرد ؛ با یادداشتی درباره‌ی استاد محمدرضا لطفی عزیز . برای فعال نگه داشتن این تالار کمکم کنید . نام افرادی که فکر می‌کنید در قالب این تالار می‌گنجند را برایم بفرستید ؛ درباره‌ی آن‌ها خواهم نوشت .

 

از این به بعد نوشته‌های صفحه‌ی اول سایت در قالب چند بخش ارائه می شود :

روزنوشت

روزنوشت‌ها : خاطرات و احساس و روزمرگی‌های من ... همین!

 

 

قصه‌ها

قصه‌ها : فقط قصه‌اند ... همین!

همین! ... که نپرسید چرا و چطور ... فقط قصه‌اند و مثل تمام قصه‌ها ممکن است ریشه در واقعیت داشته باشند یا کاملن زائیده‌ی تخیل من باشند ... اما قصه‌اند ... فقط قصه‌اند ... همین!

 

 

قصه‌های من و سروی

قصه‌های من وسروی : مجموعه قصه‌ای که حدود 14 سال پیش نوشتمش . اسم سایت از همین قصه گرفته شده و به احترام آن روزها قصه را بدون ویرایش در سایت منتشر خواهم کرد . تا حالا فقط یک قسمتش را در سایت گذاشته‌ام ... همین!

 

 

کافه‌ نوشت

کافه‌ نوشت‌ها : فرض کنید توی یک کافه نشسته‌اید و دارید با نفر مقابلتان حرف می‌زنید ... همین!

 

 

زنگ انشاء

زنگ انشاء : این بخش را دوست دارم ؛ کلی ایده دارم برای نوشتن در این بخش ؛ کلی حرف تازه ... انشاء می‌نویسم ... همین!

 

تغییر را دوست دارم ...

همین!

 

شناسنامه‌ی عکس :

نام عکس : ? What's Up

نام عکاس : Kristin Turner

منبع : http://photo.net

خواب نما ...
نوشته هاي روزانه

Bader Albassam

خواب نما ...

بیدارم ؛

مدت هاست که نخوابیده ام ؛

یا شاید هم مدت هاست که دارم خواب می بینم که نخوابیده ام ؛

شاید مدت هاست که دارم خواب می بینم که بیدارم .

 

حالا نمی دانم ؛

نمی دانم که باید چشم هام را ببندم تا بخوابم ،

یا چشم هام را باز کنم که بیدار بشوم .

همین!

 

شناسنامه ی عکس :

نام عکس : Pure elements

نام عکاس : Bader Albassam

منبع : http://1x.com

ماه عشق ...
نوشته هاي روزانه

سمانه سامانی

روزه می دارم و افطارم از آن لعل لب است

آری ، افطار رطب در رمضان مستحب است

دوست دارم ؛ این ماه را دوست دارم .

دعای اسئل ِ سحر را دوست دارم . صبح‌های پرانرژی و عصرهای رنگ پریده را دوست دارم . سفره‌ی افطار را دوست دارم . شوق سفره‌ی افطار را دوست دارم . ربنای استادشجریان را دوست دارم . اذان موذن زاده‌ی اردبیلی را دوست دارم . آن لحظه‌های آخر اذان را ، انتظار تمام شدن آخرین نت سمفونی شاد اذان را دوست دارم . اناانزلنای قبل از افطار را دوست دارم . اللهم لک صمنا... را دوست دارم . دعای پای سفره‌ی افطار را دوست دارم . زولبیا- بامیه را دوست دارم . فرنی و آش و خرما و شامی و سبزی خوردن را دوست دارم . بوی خوب ِ ریحان ِ تازه را دوست دارم . مهمانی‌های افطار را دوست دارم . حس آسمانی بودن ، پاک بودن را دوست دارم . این که بدانی مهمان رفیق آسمانی هستی را دوست دارم . این که سر سفره‌ی خاص او نشسته باشی را دوست دارم . احساس سبک بودن ، سبک بال بودن ، بخشیده شدن را دوست دارم . آرامش این روزها را دوست دارم ... من ، ماه رمضان را دوست دارم ...

دوست دارم ؛ این ماه را دوست دارم .

همین!

 

شناسنامه‌ی عکس :

نام عکاس : سمانه سامانی

منبع عکس : IBNA خبرگزاری کتاب ایران

توضیحات : رونمايي از مجموعه نفيس قرآن هاي خطي

قصه گو ...
قصه ها

Vedran Vidak

قصه گو ...

سال‌ها قصه گفته بود .

قصه‌گو ، سال‌ها قصه گفته بود .

 

سال‌ها از آبادی به آبادی رفته بود و قصه گفته بود .

قصه‌های شاد ، قصه‌های غمگین ، قصه‌های شاد ِ غمگین ، قصه‌های غمگین ِ شاد .

قصه‌ی آن که ، روزی ، جایی ، دلش لرزیده بود ؛ و دستش هم .

قصه‌ی آن که همیشه لبخند می‌زد ، حتی وقتی لبخند نمی‌زد .

قصه‌ی آن که عاشق سفر بود ؛ عاشق جاده‌های ساکت ِ تنها .

قصه‌ی آن که تنها بود . آن که تنها نبود . آن که نگران ماهی کوچک ِ نه چندان قرمزش بود . آن که جادو بلد نبود . آن که همیشه تنها بازی می کرد . آن که خوب بلد بود بازی کند . آن که دلش یک خواهر می خواست . آن که بلد بود بی‌بهانه بخندد . آن که گاهی می‌ترسید . آن که گاهی می‌ترساند. آن که  گاهی خسته می‌شد ؛ گاهی کم می‌آورد . آن که برای عروسک‌هاش لالایی می خواند ؛ که خوب لالایی می خواند . آن که دچار شمعدانی‌ها بود . آن که با دریا نسبت داشت . آن که دلتنگی صدف‌های دورمانده از آب را می‌فهمید . آن که ...

سال‌ها قصه گفته بود .

قصه‌گو ، سال‌ها قصه گفته بود و حالا مثل تمام قصه‌گوها ، می دانست که قصه‌ی خودش هم دارد تمام می‌شود .

خواست که آخرین قصه‌اش را بگوید .

مردم را جمع کرد و بر بلندی ایستاد . مثل تمام قصه‌گوها بلد بود با صداش ، با دست‌هاش ، با چهره‌اش ، با سکوتش قصه بگوید.

 

قصه‌گو بر بلندی ایستاد و آخرین قصه‌اش را گفت :

قصه‌ی قصه‌گویی که تمام عمر ، قصه‌های خودش را از زبان دیگران نقل کرده بود .

قصه‌ی قصه‌گویی که توی قصه‌های خودش ، همیشه سوم شخص بود .

همین!

 

شناسنامه‌ی عکس :

نام عکس : Marina

نام عکاس : Vedran Vidak

منبع : http://1x.com

برای یک ایرانی ...
نوشته هاي روزانه

استاد محمد نوری

 برای یک ایرانی ...

سلام استاد ،

آقای محمد نوری .

که بود که گفت : "تنها صداست که می ماند"  ؟

نسل من ، خیلی شما را نمی شناسد. نسل من ، نسل شعرهای سخت و سنگین و خاکستری است . شما اما ، از نسل شعرهای شاد و روان و آفتابی بودید؛ نسل شعرهای همیشه بهار :

گل و سکه ، نقل ونبات ، رو سرش غوغا می کنه

عروس با اون تور سفید ، بختشو پیدا می کنه

 

صورتش چون برگ گله ، ناز به این دنیا می کنه

گل بریزین رو عروس و دوماد ، یار مبارک یار مبارک باد 1

 

شما از نسل عشق‌اید ؛ نسل عشق‌های ساده و عمیق :

وای گل سرخ سفیدم کی می آیی

بنفشه برگ بیدم کی می آیی

تو گفتی گل در آید من می یایم

وای گل عالم تموم شد کی می یایی

جان مریم چشماتو وا کن منو صدا کن

شد هوا سفید، در اومد خورشید

وقت اون رسید، که بریم به صحرا

وای نازنین مریم 2

 

شما از نسل مردمان اصیل و آشنا ؛ از نسل ایرانی‌های پاک نهادید :

در روح و جان مــــن ، مــی مانی ای وطن

بــه زیــر پا فــتد آن دلـی ، که بهر تو نلرزد

 

شرح این عاشقی ، ننـــشیند در ســخـن

که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیـرزد

 

ای ایران ایران ، دور از دامـــان پــاکت دســــت دگـــران ، بـــد گـــهـــــران

ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من ، تو بمان ، در دل و جان

 

ای ایـــران ایران ، گـلزار ســـبــــزت دور از تـــاراج خــزان ، جـــــور زمــــان

ای مهر رخشان ، ای روشـــنـــگر دنــــیای مــــن به جــــهان ، تو بـــمان

 

سبــزی صــد چـــمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، بــه پرچــمت نــشســته

شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن ، بمان که تا ابد هستی ام ، به هستی تو بسته 3

 

شما از نسل پدربزرگ‌های مهربانید ؛ از نسل قدیمی‌ها ؛ نسل شمعدانی‌ها ؛ شما نسلی ماندگارید :

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،

چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

 

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،

چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

 

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،

رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

 

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،

خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

 

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،

چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

 

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،

چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

 

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،

رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

 

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،

خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ... 4

 

آقای نوری عزیز ،

صدای ماندگارتان ، در خاطره‌ی تاریخ این کهن بوم و بر ، باقی خواهد ماند ...

ایمان دارم ...

که بود که گفت : "تنها صداست که می ماند"  ؟

 

1- از آلبوم جلوه‌های ماندگار

2- برگرفته از گل‌های رنگارنگ

3- شعر از تورج نگهبان

4- شعر از نادر ابراهیمی

 

شناسنامه‌ی عکس :

نام عکاس : سید محسن سجادی

منبع : خبرگزاری مهر

توضیحات : مراسم اختتامیه بیست و چهارمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر - پاییز 1387

آن مرد می آید ...
نوشته هاي روزانه

Anupam Pal

آن مرد می آید ...

به قول دوست شاعرم :

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

 

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

به او :

تولدت مبارک ... خیلی ...

 

شناسنامه ی عکس :

نام عکس : The stubborn one

نام عکاس : Anupam Pal

منبع : http://www.betterphoto.com

قررررررررررررررررچ!
نوشته هاي روزانه

قررررررررررررررررچ!

استخوان هایم دارند خرد می شوند ... می شنوی؟

همین!

گیس بریده ...
قصه ها

گیس بریده ...

( برداشت اول )

تا کی چشمم به تو باشد که دست از پا خطا نکنی ، دل ِ سر به هوا؟

همین!

 

پ.ن1 : ممنونم ؛ از همه تان که انجمن‌ها را فعال نگه‌داشته اید ... مخصوصن از آقا جواد ، با بحث شیرین مارتین لوتر و عقل گرایی در مذهب ؛ نوشته‌هاتان را دنبال می کنم .

پ.ن2 : اگر خدا بخواهد ، از پست های بعدی ، نوشته‌هایم را می‌خوانم و فایل صوتی‌اش را ضمیمه‌ی پست می کنم .

پ.ن3 : این روزها منتظر رسیدن مهمان‌های عزیزی هستم که دلم را برده‌اند ... چه انتظاری شیرینی.

پ.ن4 : این روزها دارم برای دو سفر ِ خیلی خیلی شاد و دوست داشتنی برنامه ریزی می کنم ... تصورش هم برایم لذت بخش است .

پ.ن5 : این روزها ، روزهای خوبی است ... خیلی ...

این حس تازه ی دلپذیر ...
نوشته هاي روزانه

Carolyn Fletcher

این حس تازه ی دلپذیر ...

شادم این روزها ؛

یک جور شادی بی حساب ِ نفس گیر ؛

یک جور سرخوشی ِ  بی بهانه ی دوست داشتنی ؛

یک جور حس شگفت انگیز خواستنی ؛

یک جور شادی خاص ؛

شادم این روزها ...

 

این روزها تمام حواس پنج گانه ام با تمام قدرتشان فعالند .

عمق طعم تلخ قهوه را سر می کشم .

تمام طیف جادویی رنگین کمان را به وضوح می بینم .

با سمفونی ِ  باد و برگ ، نت به نت ، هم آواز می شوم .

عطر برگ چای و شالیزار ، سرمستم می کند .

دستهام با طرح اندام نازک علف ، آشناست .

 

هر روز صبح به خورشید سلام می کنم.

به تمام پرنده ها لبخند می زنم .

برای تمام رودهای عجول ، دست تکان می دهم .

برای تمام قاصدک ها  "وان یکاد "  می خوانم و بهشان فوت می کنم .

با تمام پروانه ها احوال پرسی می کنم .

هر جا گل محمدی می بینم ، صلوات می فرستم .

عاشق تمام درخت های عالم شده ام .

هوس کرده ام روی ماه ِ مهتاب را ببوسم .

دلم می خواهد باران را در آغوش بگیرم ...

 

این روزها ،

سرشار از لذت های تازه ی  ناتمامم ؛

انگار ،

بکارت روح ساده و نابالغم ، زائل شده است ...

همین!

 

شناسنامه ی عکس :

نام عکس : Feather View

نام عکاس : Carolyn Fletcher

منبع : http://www.pickyourshots.com

توضیحات : Sunset shot through a feather

این ، بار ِ گران امانت یا آسمان بار امانت نتوانست کشید ...
نوشته هاي روزانه

Michelangelo

این ، بار  ِ گران امانت    یا     آسمان ، بار امانت نتوانست کشید ...

روحم سنگین شده ... خیلی ...

نمازم را نشسته می خوانم ...

همین!

 

شناسنامه ی عکس :

نام مجسمه :  Crouching Boy

نام مجسمه ساز :  Michelangelo

توضیحات :  ساخته شده از جنس مرمر - بین سال های 1530 تا 1533

ورود
نام کاربری

گذرواژه



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.
پیغام گیر
نام:

پیغام:

کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:



جمعه 19 شهريور 1389 4:43
سلام.عيد بر همه مبارك.

جمعه 19 شهريور 1389 3:12
جهان بر ابروي عيد از هلال وسمه كشيد / هلال عيد در ابروي يار بايد ديد. عيدتان مبارك

پنج شنبه 18 شهريور 1389 19:26
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو ؛ يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو .... آيا چيزي قابل درو در اين رمضان کاشته ايم؟

پنج شنبه 18 شهريور 1389 16:06
شیطان هزار بار بهتر از انسان بی نماز /که او سجده بر ادمو این بر خدا نکرد

پنج شنبه 18 شهريور 1389 16:04
شیطان چو رانده گشت جز از یک خطا نکرد/خود را به سجده بر ادم رضا نکرد

پنج شنبه 18 شهريور 1389 5:08
ايشاالله

سهیلا ج
چهار شنبه 17 شهريور 1389 22:05
پروردگارا
یاریم کن آنچه را که دانسته یا ندانسته می شکنم دل [b][color=#

سهیلا ج
چهار شنبه 17 شهريور 1389 21:59
پروردگارا
یاریم کن آچه دانسته و چه ندانسته آن چه را که میشکنم دل نباشد .

دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
می گوید:« کنارت هستم ای تنها »

دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
خدا، آن حس زیبائیست که در تاریکیه صحرا، زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوت را،یکی همچون نسیم دشت

Copyright © 2008