|
گاهي ليوان را زمين بگذار.
|
| saeedeh |
ارسال شده در يک شنبه 09 اسفند 1388 21:37
|
Member

تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88
|
گاهي ليوان را زمين بگذار.
استادي در شروع كلاس درس، ليواني پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت كه همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد:" به نظرشما وزن اين ليوان چقدر است ؟"
شاگردان جواب دادند :" 50 گرم 100 گرم 150 گرم "
استاد گفت :" من هم بدون وزن كردن ، نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است . اما سوال من اين است :" اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟"
شاگردان گفتند :" هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :" خوب ، اگر يك ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد؟"
يكي از شاگردان گفت :" دستتان كم كم درد مي گيرد "
حق با توست .حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد گفت :" دستتان بي حس مي شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند وفلج مي شوند .ومطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد وهمه شاگردان خنديدند.
استاد گفت :" خيلي خوب است ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است ؟"
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيزي باعث درد وفشار روي عضلات مي شود ؟
در عوض من چه بايد بكنم ؟
شاگردان گيج شدند
يكي از آن ها گفت :" ليوان را زمين بگذاريد."
استاد گفت :" دقيقا مشكلات زندگي هم مثل همين است. اگر آن ها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد، به درد خواهند آمد.اگر بيشتر نگه شان داريد، فلجتان مي كنندوديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود .فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است ، اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز وپيش از خواب آن ها را زمين بگذاريد !به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.هر روز صبح سر حال وقوي بيدار مي شويد وقادر خواهيد بود از عهده هر مسئله وچالشي برايتان پيش مي آيد بر آييد .
دوست من يادت باشد كه ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري!
پ.ن كمي بي ربط.-"البته پيشنهاد مي كنم ليوانها رو هميشه آروم روي زمين بذاريد وچند تا ليوان روهيچ وقت با هم نگيرين ، چون بعد امكان داره ليوان هابخوان بيافتن وشما هم نتونين نگهشون دارين ..شايدخيلي سعي كنين نگهشون دارين ...ممكنه بتونين ولي ممكنه كه ليوان هانخوان كه بمونند و بشكنند وانگشتاتون بخيه بخوره ...يه تجربه ي جديد بود.
ولي اين تجربه بهم ياد داد كه دستهاي من با اينكه مي تونه چند تا ليوان رو با هم بياره وچند بار هم تونسته ولي ممكنه كه يه بار نتونه اين كارو انجام بده ، همون طوري كه ذهنم مي تونه مشكلات رو نگه داره براي يه مدتي وتحملشون كنه شايدبارها هم تونسته باشه وتا حدودي هم حل كرده باشه ولي يه موقعه اي ديگه خسته ميشه و همه باهم اين ميشه كه هيچ كدومشون حل نميشه ومثله ليوان هاي زيادي مي افتن مي شكنن وبهم آسيب مي زنند.
البته تقصير من نبودا ، ليوان ها خودشون خواستن ، بشكنندولي واقعا تقصير من نبود چون من نه دوييدم ونه عجله اي كردم ولي ناگهان ليوان ها قصد افتادن كردن و.....
ویرایش شده توسط saeedeh در يک شنبه 09 اسفند 1388 21:38 |
| |
|
|
| Sajjad |
ارسال شده در دو شنبه 10 اسفند 1388 9:42
|

Senior Member

تعداد پست: 221
تاریخ عضویت: 17.03.88
|
قشنگ بود و نکته جالبی داشت
گاهی اوقات واقعاً لازمه که بعضی از مشکلات رو واسه یه مدت مشخص فراموش کنیم و کنار بذاریم وگرنه بطور اساسی کار دستمون میده و واسه رفع مشکل باید وقت ، انرژی و هزینه بیشتری پرداخت کنیم
ویرایش شده توسط Sajjad در دو شنبه 10 اسفند 1388 9:45
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!!
با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند. |
| |
|
|
| Admin |
ارسال شده در چهار شنبه 12 اسفند 1388 18:42
|

Super Admin

تعداد پست: 280
تاریخ عضویت: 07.08.87
|
عالی بود دختر ، به درد این روزهای من می خوره ... مرسی .  |
| |
|
|
| saeedeh |
ارسال شده در شنبه 15 اسفند 1388 10:32
|
Member

تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88
|
خواهش مي كنم عزيزم ....دقيقا اين داستان به درده چند هفته پيش من هم خورد...... موفق باشي

|
| |
|
|
| saeedeh |
ارسال شده در شنبه 15 اسفند 1388 10:45
|
Member

تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88
|
Sajjad نوشته است:
قشنگ بود و نکته جالبی داشت
 گاهی اوقات واقعاً لازمه که بعضی از مشکلات رو واسه یه مدت مشخص فراموش کنیم و کنار بذاریم وگرنه بطور اساسی کار دستمون میده و واسه رفع مشکل باید وقت ، انرژی و هزینه بیشتری پرداخت کنیم
ممنون. آره واقعا نيازه كه يه مدت فراموش بشن وگرنه كلا هنگ مي كنيم.... |
| |
|
|
| mojedarya |
ارسال شده در دو شنبه 17 اسفند 1388 1:13
|

Junior Member

تعداد پست: 29
تاریخ عضویت: 01.07.88
|
منم هر شب میخوام بخوابم دوست دارم لیوان رو زمین بذارم اما اونقد فکر میکنم که انگار یه گالن آب دادن دستم!
اما دلیل نمیشه که نوشته شما جالب نباشه
بسترم...
صدف خالی یک تنهاییست...
و تو چون مروارید!
گردن آویز کسان دگری! |
| |
|
|
| Sajjad |
ارسال شده در دو شنبه 17 اسفند 1388 11:19
|

Senior Member

تعداد پست: 221
تاریخ عضویت: 17.03.88
|
mojedarya نوشته است:
منم هر شب میخوام بخوابم دوست دارم لیوان رو زمین بذارم اما اونقد فکر میکنم که انگار یه گالن آب دادن دستم! 
خوب یه شب نرو سراغشون فقط یه شب ، تا لیوان تبدیل به گالن نشه
***********
همین کارا رو میکنی که کمبود آب پیش میاد دیگه!!! همین یه لیوان آب رو کارشو یه سره کن بعد برو سراغ گالن
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!!
با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند. |
| |
|