سروی - انجمن: گاهي ليوان را زمين بگذار.
سه شنبه 16 شهريور 1389 16:00
فهرست
صفحه اصلي
مقالات
دريافت فايل
پرسشهاي متداول
تالارهاي گفتمان سايت
سايتهاي ديگر
آرشیو موضوعی
تماس با ما
آلبوم تصاوير
جستجو
تالارهای گفتمان

برنامه نویسی
پاره نویسی
داستان
دانستنی‌های کامپیوتر
سرگرمی
شعر
کاریکاتور
متفرقه
معماری
هنوز کنارمان قدم می زنند ...

پیشنهاد می کنم بخوانید ...

آدینا
آفتاب دیمه
آیدین آغداشلو
اروند درویش
انجمن کامپیوتر ایران
پرواز با پروانه
توکای مقدس
رضا
رنگینک
سانتائیه
شیوا مقانلو
طبیعت بختیاری
عبداللطیف عبادی
كاسنی
لانگ شات
محمد درویش
معجزه ای به نام زمین
مونترا
ناصر کرمی


روی خط خبر
RSS - اخبار
RSS - مقالات
RSS - دانلود ها
RSS - انجمن
RSS - عکس ها
RSS - لینک ها
دیدن موضوع
سروی :: این دو حرف ... :: داستان
 چاپ موضوع
گاهي ليوان را زمين بگذار.
saeedeh
#1 چاپ پست
ارسال شده در يک شنبه 09 اسفند 1388 21:37
Member


تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88

گاهي ليوان را زمين بگذار.

استادي در شروع كلاس درس، ليواني پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت كه همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد:" به نظرشما وزن اين ليوان چقدر است ؟"

شاگردان جواب دادند :" 50 گرم 100 گرم 150 گرم "

استاد گفت :" من هم بدون وزن كردن ، نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است . اما سوال من اين است :" اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟"

شاگردان گفتند :" هيچ اتفاقي نمي افتد .

استاد پرسيد :" خوب ، اگر يك ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد؟"

يكي از شاگردان گفت :" دستتان كم كم درد مي گيرد "

حق با توست .حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه ؟

شاگرد گفت :" دستتان بي حس مي شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند وفلج مي شوند .ومطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد وهمه شاگردان خنديدند.

استاد گفت :" خيلي خوب است ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است ؟"

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چيزي باعث درد وفشار روي عضلات مي شود ؟
در عوض من چه بايد بكنم ؟

شاگردان گيج شدند
يكي از آن ها گفت :" ليوان را زمين بگذاريد."

استاد گفت :" دقيقا مشكلات زندگي هم مثل همين است. اگر آن ها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد، به درد خواهند آمد.اگر بيشتر نگه شان داريد، فلجتان مي كنندوديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود .فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است ، اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز وپيش از خواب آن ها را زمين بگذاريد !به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.هر روز صبح سر حال وقوي بيدار مي شويد وقادر خواهيد بود از عهده هر مسئله وچالشي برايتان پيش مي آيد بر آييد .

دوست من يادت باشد كه ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري!


پ.ن كمي بي ربط.-"البته پيشنهاد مي كنم ليوانها رو هميشه آروم روي زمين بذاريد وچند تا ليوان روهيچ وقت با هم نگيرين ، چون بعد امكان داره ليوان هابخوان بيافتن وشما هم نتونين نگهشون دارين ..شايدخيلي سعي كنين نگهشون دارين ...ممكنه بتونين ولي ممكنه كه ليوان هانخوان كه بمونند و بشكنند وانگشتاتون بخيه بخوره ...يه تجربه ي جديد بود.
ولي اين تجربه بهم ياد داد كه دستهاي من با اينكه مي تونه چند تا ليوان رو با هم بياره وچند بار هم تونسته ولي ممكنه كه يه بار نتونه اين كارو انجام بده ، همون طوري كه ذهنم مي تونه مشكلات رو نگه داره براي يه مدتي وتحملشون كنه شايدبارها هم تونسته باشه وتا حدودي هم حل كرده باشه ولي يه موقعه اي ديگه خسته ميشه و همه باهم اين ميشه كه هيچ كدومشون حل نميشه ومثله ليوان هاي زيادي مي افتن مي شكنن وبهم آسيب مي زنند.
البته تقصير من نبودا ، ليوان ها خودشون خواستن ، بشكنندولي واقعا تقصير من نبود چون من نه دوييدم ونه عجله اي كردم ولي ناگهان ليوان ها قصد افتادن كردن و.....Grin


Smile
ویرایش شده توسط saeedeh در يک شنبه 09 اسفند 1388 21:38
 
Sajjad
#2 چاپ پست
ارسال شده در دو شنبه 10 اسفند 1388 9:42
نمایه کاربر

Senior Member


تعداد پست: 221
تاریخ عضویت: 17.03.88

قشنگ بود و نکته جالبی داشت
Yes3گاهی اوقات واقعاً لازمه که بعضی از مشکلات رو واسه یه مدت مشخص فراموش کنیم و کنار بذاریم وگرنه بطور اساسی کار دستمون میده و واسه رفع مشکل باید وقت ، انرژی و هزینه بیشتری پرداخت کنیم
ویرایش شده توسط Sajjad در دو شنبه 10 اسفند 1388 9:45
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!!

با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
 
Admin
#3 چاپ پست
ارسال شده در چهار شنبه 12 اسفند 1388 18:42
نمایه کاربر

Super Admin


تعداد پست: 280
تاریخ عضویت: 07.08.87

عالی بود دختر ، به درد این روزهای من می خوره ... مرسی . Clapping
 
saeedeh
#4 چاپ پست
ارسال شده در شنبه 15 اسفند 1388 10:32
Member


تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88

خواهش مي كنم عزيزمWink....دقيقا اين داستان به درده چند هفته پيش من هم خورد...... موفق باشي

Smile

 
saeedeh
#5 چاپ پست
ارسال شده در شنبه 15 اسفند 1388 10:45
Member


تعداد پست: 100
تاریخ عضویت: 06.03.88

Sajjad نوشته است:
قشنگ بود و نکته جالبی داشت
Yes3گاهی اوقات واقعاً لازمه که بعضی از مشکلات رو واسه یه مدت مشخص فراموش کنیم و کنار بذاریم وگرنه بطور اساسی کار دستمون میده و واسه رفع مشکل باید وقت ، انرژی و هزینه بیشتری پرداخت کنیم



ممنون. آره واقعا نيازه كه يه مدت فراموش بشن وگرنه كلا هنگ مي كنيم....Confused
 
mojedarya
#6 چاپ پست
ارسال شده در دو شنبه 17 اسفند 1388 1:13
نمایه کاربر

Junior Member


تعداد پست: 29
تاریخ عضویت: 01.07.88

منم هر شب میخوام بخوابم دوست دارم لیوان رو زمین بذارم اما اونقد فکر میکنم که انگار یه گالن آب دادن دستم!
اما دلیل نمیشه که نوشته شما جالب نباشهClapping
بسترم...
صدف خالی یک تنهاییست...
و تو چون مروارید!
گردن آویز کسان دگری!
 
http://khakhorza.persianblog.ir
Sajjad
#7 چاپ پست
ارسال شده در دو شنبه 17 اسفند 1388 11:19
نمایه کاربر

Senior Member


تعداد پست: 221
تاریخ عضویت: 17.03.88

mojedarya نوشته است:
منم هر شب میخوام بخوابم دوست دارم لیوان رو زمین بذارم اما اونقد فکر میکنم که انگار یه گالن آب دادن دستم!Clapping


خوب یه شب نرو سراغشون فقط یه شب ، تا لیوان تبدیل به گالن نشهWink

***********
همین کارا رو میکنی که کمبود آب پیش میاد دیگه!!! Grin همین یه لیوان آب رو کارشو یه سره کن بعد برو سراغ گالن
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!!

با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
 
پرش به تالار:
ورود
نام کاربری

گذرواژه



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.
پیغام گیر
نام:

پیغام:

کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:



دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
می گوید:« کنارت هستم ای تنها »

دو شنبه 15 شهريور 1389 17:52
خدا، آن حس زیبائیست که در تاریکیه صحرا، زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوت را،یکی همچون نسیم دشت

دو شنبه 15 شهريور 1389 15:47
حالا دل ما رو نشکن بذار این جا یه لایک بزنیم . جای دوری نمی ره .خدا خیرت بده .

دو شنبه 15 شهريور 1389 13:57
اون یه سایت دیگه س لایک می زنن مجید جان =D

يک شنبه 14 شهريور 1389 16:16
یه لایک برای این شعری که آقا جواد گذاشت

يک شنبه 14 شهريور 1389 15:21
شرمنده از آنيم كه در روز مكافات / اندر خور عفو تو نكرديم گناهي. قاآني

سه شنبه 09 شهريور 1389 14:07
الهي.... تو چه بي انتها مي بخشي و ما چه حسابگرانه
تسبيح ميگوييم.

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 21:07
pas to be har chiz ke to gloot gir kone migi haste!? donyaye ba hali dari inja ke ma hastim hame chiz haste nadare! :D

shayan
پنج شنبه 04 شهريور 1389 20:31
to donyaye ma hame chiz haste dareo to keshvare ma hasteha to galo girr mikonan

ppp
پنج شنبه 04 شهريور 1389 17:43
khoda ro shokr ghesmat shod fahmidam gerdoo ham haste dare!! Cool

Copyright © 2008